ترمهترمه، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 17 روز سن داره

ترمه دختر اصیل ایران زمین

دخترم اینو بدون که...

  نیروانا لغتی است به زبان سانسکریت که در ایین بودایی به معانی مختلفی چون "حیات جاویدان پس از مرگ" یا "رها شدن از خواهشهای نفسانی"به کار می رود. اين واژه برای پيروان بودا مقدس است. نیروانای وجود من !!! هر انسانی با سرنوشتی مشخّص به این دنیا قدم می گذارد_ او وظیفه ای دارد که باید ادا کند، پیامی که باید ابلاغ شود، کاری که باید تکمیل گردد. تو تصادفآ اینجا نیستی _ بلکه به طور هدفمندی اینجا هستی.در پس وجود تو منظوری نهفته است. کل هستی بر آن است کاری را از طریق تو به انجام برساند. خلّاق باش. نگران نباش چه می کنی _ انسان کارهای بسیاری را باید انجام دهد _ امّا هر کاری را مبتکرانه، از روی شیفتگی و اخلاص، انجام بده...
5 شهريور 1390

ساز عشقم

  دُخی جون یک هفته ای میشه که تو با ساز دهنی عشق میکنی و ما هم با صدای ساز تو و خداراشکر طوری میزنی که اصلا برای اعصابمان ملال آور نیست . تازه اگر هم بود اشکالی نداشت انشاا پیشرفتهای بیشتری داشته باشی و ساز زندگیت هم به لطف پروردگار بر وفق مرادت همواره نواخته بشه. که حتما همینطوره آمین قربون اون نوکت برم جوجه نوک طلایی من ...
5 شهريور 1390

محبت به توان بینهایت

سلام به دخترم این روزها حس و حال من در نوسان شدیدی هست.یک جورهایی توی رفتار با تو گیج و منگ شدم .بیشتر اوقات در عجبم. و خیلی از روزها مثل یک کواآلا به من آویزون هستی  وتا  میخوام تورو از بغل بزارم پایین  کلی گریه میکنی.بعضی وقتها واقعا هیچ و هیچ و هیچ کاری نمیتونم انجام بدم به فکر افتادم که پیش یک مشاور برم و رفتم و راجب به تو کلی توضیح دادم .از رشد خوبت در این یکسال و چند ماه تا کارها و شگفتی آفرینی هات. و تشخیص جناب دکتر این بود که تو فقط محبت بیشتر از اینهارا از من میخواهیو اصرار داشت خیلی بهت محبت کلامی و فیزیکی داشته باشم ماندم حیرانتر از قبل که این دختر فسقل ما از وقتی از خواب بیدار میشه  مد...
4 شهريور 1390

تاتر

آی خدا دوباره فیل من یاد هندستون کرده دلم دوباره تاتر میخواد.دوباره بازی کنم و سر تمرین اون یکی بدو کردنها با کارگردان(بابات) و اون همه استرس وقتی پامو میزاشتم رو صحنه ، یک آن خون تو رگهام خشک میشد و میگفتم چه غلطی کردم این بار آخره کاش بشه دوباره. با امسال میشه ٥ سال که دوتایینمون هیچ کاری نکردیم نه بابات نوشته و نه کارگردانی کرده و نه من بازی آدم دلش میگیره وقتی فکر میکنه به اون همه کار ، اون همه جشنواره ریز و درشت و اون همه تشویق و اون همه که تا بازبینی و اجرا رسیدن ها و بعد کلا حذفت کنند و داوری نشی . خودمون بازم خوشحال بودیم می دونستیم که این کار هم باز به سیاست حاکم جور در نیامده و........ ولی هرگز دل...
27 مرداد 1390

18 مرداد1384

عزیزکم به این روز که میرسم احساس خوشایندی ندارم برایم خاطره خوبی به همراه نداره دلم تنگ شده واسه مادر بزرگی که غم نبودنش بیشتر برای تنها شدن مادرم هست خیلی وقتها دلم برای مامانم میگیره که الان مادری کنارش نیست. همیشه مامانم میگه حاضر بودم بیشتر از اینها برایش کاری میکردم و پرستاریش را تا سالها به عهده میگرفتم اما در کنارم بود مادر بزرگم  که با اینکه  دل پر غمی داشت ،اما روحیه اش فوق العاده بود و سعی میکرد که همه را شاد کنه اگر خیلی وقتها در تنهایی اش اشک های ریز ریز می ریخت پایین ، اما تا به کسی میرسید شروع میکرد با صدای قشنگش آواز خواندن یا ترانه های شاد شهرمون خدا رحمتش کنه به فکر زنده ها بود و از...
18 مرداد 1390

1 سال و 4ماه و 4 روزگیت ، ترمه جونم

یک روز که از همه روزمرگیها خسته و دلخور بودم ترجیح  دادم شرایطی مهیا کنم که تو مواد مغذی و معدنی خوبی بهت برسه خوشحال بشی که خودت داری بدون کمکم میان وعده ات را میخوری.... و خوب منهم بشم یک عکاس آماتور و دلتنگیامواز یادم ببرم نتیجه اینکه یک ساعتی دو تاییمون حسابی لذت بردیم و شاد بودیم تا کلی بعد از این اتفاق آدم میتونه با چیزهای ساده هم شاد بشه .....اگه هنرش را داشته باشه البته . خدایا این هنر رو در من بوجود بیار ..خیلی روزها و هیلی وقتها دلتنکم               ...
17 مرداد 1390